محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2279

تاريخ الطبرى ( فارسي )

و درهم آويختند و عثمان بانگشان زد : « خدا را ، خدا را ، شما از يارى من معافيد » كه نپذيرفتند . اما عثمان در را گشود و با سپر و شمشير برون شد كه آنها را دور كند و چون او را بديدند مصريان عقب رفتند و مدافعان بدنبالشان رفتند و دورشان كردند كه دو گروه باز گشتند و هر دو آن نگران بودند . عثمان صحابيان را قسم داد كه وارد شويد و چون نخواسته بودند بروند وارد شدند و در به روى مصريان بسته شد . گويد : و چنان بود كه مغيرة بن اخنس بن شريق جزو كسان به حج رفته بود و با گروهى از حج كردگان كه با وى بودند با شتاب بيامد و پيش از آنكه عثمان كشته شود پيش وى رسيد و شاهد زد و خورد بود و با مدافعان وارد خانه شد و از درون بر در نشست و گفت : « اگر ترا رها كنيم چه عذرى پيش خدا خواهيم داشت در صورتى كه مىتوانيم نگذاريمشان تا بميريم . » گويد : عثمان در آن روزها پيوسته قرآن را پيش روى داشت . وقتى نماز ميخواند قرآن پيش وى بود و چون مانده ميشد مىنشست و قرآن ميخواند كه قرائت قرآن را عبادت ميدانستند و جماعتى كه مصريان را بداشته بودند ميان او و در جاى داشتند و چون كس نبود كه مصريان را از در براند و راه ورود نيز نداشتند آتش آوردند و در و طاقك آن را آتش زدند كه هر دو شعله ور شد و چون چوبها بسوخت طاقك بر در افتاد . عثمان در نماز بود ، مردم خانه برجستند و مانع ورود مصريان شدند نخستين كسى كه به مقابله آمد مغيرة بن اخنس بود كه رجز ميخواند پس از آن حسن بن على آمد كه شعرى ميخواند . محمد بن طلحه نيز شعرخوانان بيامد ، سعيد بن عاص نيز آمد و شعرى ميخواند . آخرين كسى كه برون آمد عبد الله بن زبير بود كه عثمان گفته بود پيش پدرش رود و مطلبى را كه خواسته بود با وى بگويد . و نيز به او دستور داده بود كه پيش مدافعان خانه رود و بگويد كه به خانه هاى خود روند . عبد الله بن زبير پس از همه برفت و پيوسته به اين مىباليد و از آخرين لحظات در گذشت عثمان